حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
18
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
خفقان بعون الله الملك المنان مذكور خواهد شد و وجه تسميه اين هر سه علت كما لا يخفى محتاج بيان و مفتقر تبيان نيست اختناق بكسر اوّل و سكون ثانى و كسر فوقانى و نون مفتوحه و الف و قاف در اطلاق اين لفظ اطبا را اختلافست علامه قرشى مىگويد كه عبارت از امتناع يا تعسر تنفس بابلغست و مولانا سمرقندى بعدم نفوذ نفس بقلب و ريه مختص دانسته و ملا نفيس تعسر تنفس نيز افزوده اما ذكر ابتلاع بلكه تنفس ضم ننموده و فاضل اقسرائى نوشته كه در تمامى اقسام خوانيق از تنگى نفس و دشوارى بلع چاره نباشد ليكن اينقدر هست كه اگر علت موجبه علت در حنجره باشد معظم آفت در تنفس بود و اگر در مرّى بود امر به عكس باشد چه حنجره از آلات تنفسست و مرى از آلات غذا و اختناق در اصل گلو گرفتنست و چون در علت موسومه معنى موصوفه بمنصه ظهور مىرسد بدين اسم موسوم شد و اين مرض را خناق نيز گويند و در بحث خاء معجمه با فوائد ضروريه ان شاء اللّه تعالى بيايد فانتظر اختناق الرحم علتىست كه چون منى زن به علت عدم استفراغ كثرت پذيرفته متراكم شود و بكيفيت سميه مستحيل گردد يا خون ؟ ؟ ؟ طش محتبس شده بكيفيت موسومه متكيف شود حادث گردد چه درين حالت رحم هربا عن الموذى تبقلص و تشنج گرايد يا بسبب استرخاء ميل باحدى الجانبين نمايد و از آنكه دل و دماغ را بواسطه حجاب و عروق و ايضا دماغ را بتوسط شبكه با رحم مشاركةست بنفس اذيّت رحم اينان نيز متاذى شوند و ازينجاست كه روائح هريكى از رحم و دماغ به ديگرى متعدى مىشود و لهذا عدم استشمام ريح سير كه عورت برداشته باشد از امارات حبل قرار يافته فافهم يا بخار فاسد سمى از مواد رحمى صعود نموده بدل و دماغ رسد و حالتى مانند غشى و صرع دست دهد پس لاجرم علت مذكوره شبيه بمركب از علتين مذكورتين باشد هذا اما تشبيه بصرع من جهت وقوع تشنج در بعضى اعضا مانند ساق پا و حدوث آن با دوار و سقوط عليله بىاختيار پيداست و مشابهه بغشى از برد اطراف و زردى رنگ بدن و صغر نبض و كوتهى دم هويدا و اشتباه مشترك از تعطل اكثرى از قواى محركه و حساسه مشتبه نيست و كوتهى دم از علامات اكثريه است چه گاه باشد كه در اين علت تنفس عظيم رو نمايد تامل فائده صاحب اسباب و علامات سبب تقلص را بر هرب عن الموذى اكتفا نموده و شارح در اين باب سه چيز ديگر افزوده چنانچه مىنويسد كه مادهء طمثيه اگر در عروق رحم محتقن و محتبس باشد عروق مذكوره امتلاء غلظت پذيرفته متشنج و متقلص شود و احداث اين علت نمايد و اگر در جرم رحم منتشر و پراگنده باشد جرم آن سطير و غليظ گشته رو به تقلص و تشنج آرد و بحدوث علت موصوفه انجامد اگر انتشار نيابد در موضع از مواضع رحم نفوذ نمايد به تورم آن موضع اين مرض دست دهد انتهى و نادر باشد كه احتباس متوى بدين حد رسد فافهم و فرق در اين علة و صرع مفرد آنست كه عقل مختنقة الرحم بسا اوقات بالكل زائل نشود مگر آنكه سبب قوى باشد